مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دست من و عنایت و، لطف و عطای فاطمه قلب من و محبت و، مهر و ولای فاطمه طبع من و قـصیدۀ، مدح و ثـنای فاطمه جرم من و شفاعتِ، روز جزای فاطمه به بذل دست فاطمه، به خاک پای فاطمه منم گـدای فـاطـمـه، منـم گـدای فـاطـمه رشتۀ مهر فاطـمه، سوی خـدا کشد مرا دل بهولاش دادهام، تا به کـجا کـشد مرا گر به زمین زند مرا، ور به سما کشد مرا درد اگر عـطا کـند، یا به بـلا کـشد مرا پای برون نمینهم، از سر کـوی فاطمه وا نشود لبم مگر، به گفتوگوی فاطمه رشتۀ چـادرش اگر، به دست انـبیا رسد شعار فخـر انبـیا، به عرش کـبریا رسد از لب جانفزاش اگر، زمزمۀ دعا رسد جان ز نوای گرم او، به جسم مصطفی رسد کسی که قدر و هل اتی، گفته خدا به وصف او کجا قصیدههای من بُوَد رسا به وصف او فاطمهای که مصطفی، خوانده به رتبه مادرش به احـتـرام میکـند، قـیـام در بـرابـرش به دست و سینه و جبین، بوسه زند مکررش بوی بهشت یافـته، از دم روح پرورش مادح او کسی به جز، خدا شود نمیشود حقِّ سخن به مدح او، ادا شود نمیشود منم که مهر داغ او، نقـش گرفته بر دلم سرشته با ولایتش، دست حق از ازل گِلم اوست که هست تا ابد، گرهگشای مشکلم ز شعـلۀ محـبـتـش، داده ضیا به محـفلم درآیم از دری دگر، گر از دری برانَدَم نمیروم ز کوی او، چه رانَدَم چه خوانَدَم عـصمت داوری نبود، اگر نبود فـاطمه جـنّت و کـوثـری نبود، اگر نبود فاطمه هـیچ پـیـمـبـری نبود، اگر نـبود فاطـمه احمد و حـیـدری نبود، اگر نبود فاطـمه آنچه که آفـریده حق، بوده برای فـاطمه گفت از آن سبب نبی، من به فدای فاطمه به پیش بحر جود او، محیط کمتر از نمی گدای کوی خویش را، اگر عطا کند کمی همان عطای اندکش، فزون بُوَد ز عالَمی مرا چه غم اگر خدا، به مهر او دهد غمی دل به ولاش بستهام، در آرزو نشستهام تیر غمش مگر رسد، به سینۀ شکستهام ایکه به قلب عالَمی، نقش گرفته داغ تو ایکه پریده مرغ دل، از همه سو سراغ تو میوۀ معرفت خورد، روح الامین ز باغ تو نـور دهد به دیدهها، تربت بیچـراغ تو قسم به قبر مخفیات، قسم به خاک تربتت خونْ دل پارهپارهام، گشته به یاد غربتت ای که خزان شد از ستم، بهارِ زندگانیات گشته خمیده سرو قد، به موسم جوانیات مدینه بعد مصطفی، نـدیـده شادمـانیات قسم به عمر کوته و، به رنج جاودانیات عـنایتی! عنایتی! «میثمِ» دل شکـستهام رو به سوی تو کردهام، دل به غم تو بستهام |